لید

قطعه ای است آوازی در یک صدا که عموما" با پیانو همراهی و بر اساس شعر کوتاهی نوشته می شود. ملودی در آن نقش برجسته دارد. لید دارای دو گونه – اگر نگوییم یکسان- بسیار نزدیک به هم است و می توان از لید سنتی آلمانی و لید سنتی فرانسوی صحبت کرد. این فرق گذاشتن بین سبکها، مسلما" بدون هدف نیست. اگر بتوان واژه فرانسوی ملودی را برای وصف کردن یک لید آلمانی به کار گیریم،صحيح نخواهد بود که اصطلاح آلمانی آن را برای مشخص کردن ملودی فرانسوی به کار بریم. لازم است که فولکزلید را از کونست لید جدا کنیم. فولکز لید منشاء خود را در قرون وسطی دارد. این فرم ، قدیمیتر از کرال اولیه ای است که از آن بوجود آمده است. فرم دوم که در اینجا بیشتر مورد نظر ماست در اواسط قرن 17 به وجود آمد. اگر هانریش آلبرت را مبدع آن ندانیم، او را باید به عنوان سازمان دهنده این فرم بدانیم. اولین لیدهای هنری اختلالاطی از لیدهای مردمی و آریای ایتالیایی است. در اواخر قرن17بود که اساتید ماوراء راین به این فرم علاقه مند شدند. گلوگ، هایدن، موزار به آن نظر مجملی افکندند. بتهوون حضور لید رومانتیک را اعلام کرد. این فرم اوج خود را در آثار شوبرت پیدا کرد و شومان شکل جدیدی از بیان به آن بخشید. هر یک از آنها متن لیدهای خود را از میان اشعار شاعران نامی دوران خود،گوته، شیلر و هاینه انتخاب کردند، و به این ترتیب پیوندی نادر از شعر پر الهام و موسیقی بسیار حساس به وجود آمد. با برامس، دوران طلایی لید رومانتیک آلمان به پایان میرسد، ولی هوگو ولف، ماهلر و سپس شوئنبرگ، برگ و وبرن دگرگونی قابل ملاحظه ای به آن دادند. در آثار ماهلر، ارکستر جای پیانو را که نقش همراهی داشت می گیرد. شوئنبرگ، لید را به طرف موسیقی مجلسی و موسیقی دراماتیک هدایت می کند. پیرلونه با ملودی گفتگو گونه اش و تعداد اندک سازها چیزی شبیه یک نیمه کانتات است.

فوگ

(گرفته شده ازfuga به معناي فرّار)، یکی از سبک های کمپوزیسیون کنترا پونتیک است که بر اساس استفاده از تقلید و برتری تمی که به عنوان هسته مرکزی عمل می کند ساخته می شود. این تم که سوژه نامیده می شود، تمی کوتاه ولی با کاراکتر است. فوگ در حدود پایان قرن 17 ظاهر شد. این فرم منشعب از سنت پولی فونیک قرن های 15 و16 است که باید آن را به عنوان فرم برتر این دوران شناخت. در هیچ فرم دیگری برابری صداهای متفاوت این چنین واضح نیست، هیچ فرم دیگری چنین وحدت کاملی پیدا نمی کند. با این که فوگ در دوران زوال موته قرار داشت ولی فکر فوگ بیشتر فرمی سازی است، هر چند که آثار زیادی در فرم فوگ برای آواز نوشته شده که موفقیت آمیز هم بوده اند. برای نمونه در این مورد می توان سانکتوس از مس در سی مینور، اثر ی.س.باخ را نام برد که دومین بخش آن، فوگ عظیمی در شش صدا است. در قرن های 14، 15و16، ایتالیائی ها عنوان فوگ را به کانون های ساده دادند. بعد از 1650 بود که فوگ واقعی از ریچر کار زاده شد. فوگ با سازماندهی اش شناخته می شود که امکان می دهد تا امکانات سیستم تونال، به خصوص پیوند بین تونالیته ها ، به بهترین شكل مورد استفاده قرار گیرد. فوگ با این امتیاز، از سایر فرم های گذشته تا این دوران متمایز می شود.

به عبارت دیگر هر چند که ریچر کار جز در چند مورد نادر و استثنایی، گسترش پی در پی تعداد معینی از تم ها را به کار می گیرد، فوگ در اصل تمام هستی خود را بر اساس یک سوژه منفرد پیدا می کند. تحول از ریچر کار به فوگ، نتیجه جستجو برای رسیدن به وحدت هر چه بیشتر بوده است.در بين موسيقيدان های بزرگی که روی فوگ کار کرده اند باید از گابریلی ها "عمو و برادرزاده " فرسکو بالدی، اسولینگ،شایدتو فروبرگر نام برد. در پایان قرن 17 فوگ، به عنوان یکی از فرم های اساسی شناخته شد که دارای زبان پولی فونی جنوب آلمان و شمال است، ولی در نیمه اول قرن 18 بود که ی.س.باخ نمونه های کاملی از آن را خلق کرد. به دنبال این آثار، فوگ به عنوان یکی از اساسی ترین پایه های نوشتار موسیقی کلاسیک باقی ماند- فوگتاها (فوگ کوچک) در سنفونی های کلاسیک و حتی در آثار رومانتیک ها، به وفور مورد استفاده قرار گرفتند، اما فوگ به عنوان یک فرم کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با این حال موزار، برامس ، فرانک و به خصوص بتهوون روح تازه ای در آن دمیدند. در دوران ما فوگ دیگر چیزی جز تمرین مدرسه نیست، بدون هدف واقعی زیبایی شناختی  هر چند که بعضی از استادان معاصر در آن ، زمینه جذابی برای تجربه می بیند. فوگ های تونال آثاری جذاب و والا هستند، ولی در زمینه دنیای سونور معاصر، که سعی دارد هر چه بیشتر ذهنیت تونال را کنار بگذارد ، هنوز موفق به کامل کردن فوگ در این زمینه در حد تعالی فوگ های تونال نشده است.

گروند

یا باس ملزم نوعی رفتار نوشتاری و یک فرم است. این فرم در قرن16، در انگلستان، اسپانیا، و ایتالیا ظاهر شد، بدون آن که بتوان مشخص کرد کدام یک از این کشورها سر زمین اصلی پیدایش آن بوده اند. گرونددر تمامی زمینه های موسیقی سازی قرن 17 مورد توجه بوده و ویرژینالیست های انگلیسی، مثل کلاوسن نوازان لاتین، آن را به وفور به کار برده اند. موسیقی آوازی نیز به نوبه خود در آن وارد شد. با فراموش شدن این رفتار- چون مشکل بتوان آن را فرم نامید- در دوران کلاسیک ها و قرن 19 و نیز مجددا در قرن 20، گروند در آثار مدرن ظاهر شد.