خانم افشار از چه سنی گیتار را شروع کردید و چه چیزی باعث شد که این ساز را برای نوازندگی انتخاب کنید ؟

من از سن 10 سالگی شروع به نواختن گیتار و یادگیری آن نمودم از خانواده ای علا قمند به هنر موسیقی و در خانه ای که همیشه آوای موسیقی در آن طنین انداز بود، من با موسیقی کلاسیک بزرگ شدم . و اینکه چگونه علاقمند به این ساز شدم این بود که یک روز من اجرایی از گیتار کلاسیک را شنیدم و به این ساز دل باختم ،به پدرم گفتم و ایشان فردای آن روز برای من یک گیتار کلاسیک خرید و معلم گرفت ،که تا امروز مشغول نواختنم. البته خودشان هم ویلن وپیا نو و مینواختند او همیشه به من میگفت :( پشتکار داشته باش تا به سطح جها نی برسی .)

برترین گیتاریست زن جهان در سال2000، اولین مدرک دکترای نوازندگی گیتار کلاسیک در جهان ، با این رتبه هایی که کسب کردید چه احساسی دارید؟

احساس میکردم حقم بود، برای اینکه خیلی کار کردم تا به اینجا برسم. خیلی به این فکر نبودم آیا می برم یا نمی برم، دکترا را با همین ایده ادامه دادم ، دلیلش هم این بود که دنیای هنر وموسیقی دنیایی است که وقتی روی آن کار میکنی لذت می بری و توجهی به بردن یا نبردن نداری.

تز دکترای شما در چه زمینه ای بود؟

روی نقاشی های گویا و قطعات گیتار تدسکو که روی نقاشی های گویا نوشته شده، به نام caprichos de goya، اینها تا به حال ضبط نشده بودند و هیچ کسی روی آن تحقیق نکرده بود تدسکو این نقاشی ها را دید و برای هر کدام یک قطعه گیتار نوشت که 24 قطعه میشود. این نقاشی ها برای تدسکو نقش مهمی را ایفا میکردند و من تحقیق کردم که برای این نقاشی چرا یک گاووت gavotte نوشته یا برای دیگری بوره bourree ، به خاطر همین باید با کار گویا بیشتر آشنا میشدم،پس تاریخ دوران گویا و سبک آن دوران را مطالعه کردم و از طرفی باید تحقیق میکردم تدسکو وقتی قطعات را نوشته در چه مرحله ای بوده وآن وقت نوبت تجزیه و تحلیل قطعات میرسید، در کل هم نقاشی بود و هم موسیقی و گیتار.

داشتن تحصیلات آکادمیک برای یک نوازنده تا چه حدی حائز اهمیت است و چه نقشی میتواند در فعالیت او ایفا نماید ؟

به نظر من از مزایای دانشگاه رفتن این است که در همانجا میتوانید هارمونی _ سلفژ_ کنترپوان و...یاد بگیرید و همراه با گیتاریست های دیگر (گروه نوازی) اجرا داشته باشید وکار گروهی را تجربه کنید، با سازهای دیگر آشنا بشوید، با نوازندگان سایر سازها آشنا بشوید و با آنها ساز بزنید، کلاسهای آنها را بروید، کسی که این کار را نکند تنهاست و باید به صورت پراکنده یاد بگیرد در این دوره و زمانه برای اینکه کسی تک و تنهایی گیتاریست بزرگی بشود، راه دشواری وجود دارد. در آمریکا زندگی بیشتر از طریق تدریس میگذرد تا اجرای کنسرت. کنسرت گاهی پیش می آید، گاهی نمی آید، اما تدریس در دانشگاه همیشه هست و برای زندگی هم راحت تر است و میتوان در کنار آن با آسودگی خاطر به سایر فعالیتها از قبیل کنسرت پرداخت.

آیا کار با ارکستر هم داشته اید یا فقط تکنوازی ؟

اجراهای بسیاری داشتم، مثلا" اجرای کنسرتو آرانخوئز که آن را حدود 11 بار اجرا کردم .

از چه سالی شروع به فعالیت در ایران نمودید؟

سال پیش به دعوت وزارت ارشاد به ایران آمدم و آقای آیوازیان خیلی کمک 6کردند که اولین کنسرتم را اجرا کنم. مستر کلاس هم دادم که با استقبال بسیاری روبرو شد و تا امروز هم ادامه دارد.

وضعیت نوازندگی گیتار کلاسیک در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

وضعیت گیتار در اینجا متغیر است. بعضی ها خیلی ضعیفند،بعضی ها کمی قویترند ولی چیزی که خیلی کم است، فهم موسیقی است. ولی در مجموع نسبت به 6 سال پیش وضعیت نوازندگی گیتار کلاسیک بهتر شده است.

مهم ترین مشکل و ضعف که در مستر کلاسها و در بین نوازندگان وجود دارد، چه بود؟

عدم فهم و درک کافی از موسیقی است. فهم موسیقی شامل شناخت صحیح ریتم،هارمونی،سلفژوغیره میباشد.

 

یک نوازنده باید بداند که با یک ملودی چه باید کرد؟

ولی متاسفانه میبینم گاهی اوقات حتی یک کادانس معمولی هم نمیدانند،چون همیشه از نوازندهای دیگر تقلید کرده اند. این تقلید اصلا"خوب نیست، البته درک میکنم چرا این کار را میکنند،چون خودم اینجا بزرگ شدم و میدانم چه محدودیت ها هنوز وجود دارد.هنرمندان ما تنها منابعی که در اختیار دارند همان سی دی هایی است که گوش میدهندو همان را تقلید میکنند. مثلا" میگویند جولیان بریم این طوری اجرا کرده، یا جان ویلیامز آن طوری،خلاصه کسی نیست که به آنها فهم موسیقی یاد بدهد، مثلا"بگوید بیایید این قطعه را تجزیه و تحلیل کنیم.

یک نوازنده گیتار کلاسیک باید چه معلوما تی درزمینه موسیقی داشته باشد؟

باید ابتدا موسیقیدان باشد و بعد گیتاریست،این نکته ای بود که همیشه پدرم به من گوشزد میکرد اینجا چیزی که من میبینم همه گیتاریست هستند،ولی موزیسین نیستند!

منظورتان از موزیسین بودن چیست؟

یعنی هر قطعه که جلوی شما میگذارند یا هر قطعه ای را که میشنوی باید بفهمی همین!باید تاریخ موسیقی،تئوری،هارمونیو... بداند و در هنگام اجرای قطعات آنها را پیاده کند.

نقش و اهمیت تکنیک در نوازندگی گیتار را بگویید؟

بسیار مهم است. برای اجرای خوب یک قطعه به تکنیک خوب نیاز داریم، در واقع یک نوازنده هر کاری که موسیقی از او برای اجرایقطعه بخواهد باید بتواند انجام دهد، یعنی تکنیک در خدمت موسیقی است و تنها بالا بردن تکنیک درست نیست. در آموزش موسیقی کودکان مثلا" پیانو علاوه بر آموزش پیانو ،موزیکالیته هم آموزش داده میشود چرا که تکنیک باعث افسرده شدن هنرجو میشود.

چه معیاری برای شناخت یک نوازنده در سطح بین المللی و یا انتخاب برای گرفتن جایزه ای گرمی مانند(دیوید راسل) وجود دارد؟و همچنین نحوه انتخاب شما به عنوان نوازنده برتر زن درسال2000 چه بود؟

جایزه گرمی از طریق رأی دادن به اعضایی که آلبومی به بازار ارائه کرده اند،انجام میگیرد.آکادمی به نام Recording وجود داردکه از سراسر آمریکا عضو میگیرد و این آکادمی به آلبومهای برتر_ که یکی از ملاکهای انتخاب هم پرفروش بودن آلبوم است_ رأی میدهند.اما جایزه ای که به من تعلق گرفت جایزه ای بود به نام گیبسون. از طرف تمامی نقدهای مجله های موسیقی آمریکا به عنوان بهترین نوازنده زن در سال2000 میلادی. درآمریکا منتقدهای موسیقی اغلب خود موسیقیدان و دارای تحصیلات بالا در زمینه موسیقی هستند.

به موسیقی ایران هم علاقمندید؟خیلی علاقه دارم، به همین خاطر هم تعلیم سه تار را از طریق صفحه،نوار و کتابها شروع کرده ام. به خاطر اجرای این ربع پرده هایی که در قطعه آقای رضا والی بود،مجبور شدم سه تا فرت در دسته گیتار بگذارم.به عنوان نوازنده ای که به سطح خوبی از نوازندگی رسیده.

در حال حاضر پیشرفت خود را درچه چیزی میبینید؟من هنوز خیلی کارها دارم که باید انجام دهم،مثلا" همین کارکردن با آهنگسازها و تشویق کردنشان به نوشتن قطعات موسیقی ایرانی برای گیتار. باید ارتباط بیشتری با آهنگسازان داخل کشور داشته باشم چون تابه حال بیشتر کارهایم با موسیقیدانان غربی بوده و فکر میکنم چون من در جاهای مختلف دنیا اجرا دارم،وظیفه دارم موسیقی ایرانی را هم معرفی کنم و حتی در صورت نیاز با سه تار اجراهایی داشته باشم.در آمریکا حتی سه تار راهم نمیشناسند و فکر میکنند همان سیتارهندی است.

آرزو دارم بتوانم تأ ثیری در سطح موسیقی ونوازندگی گیتارکلاسیک درایران داشته باشم و بسیاری از کارهای دیگر که باید انجام دهم و هنوز فرصت انجام آنها را نداشته ام .به نظرشمابیان وبه نوعی احساسی که در یک قطعه وجود دارد چگونه بدست میاید و نحوه ارائه آن چگونه است؟من تنها قطعاتی را اجرا میکنم که آنها را دوست دارم،چون در دوران تحصیلم به اندازه کافی در کنکورهای مختلف گیتار شرکت کردم و یک سری چیزهایی که کمتر علاقه داشتم به اجبار اجرا کردم، حالا تصمیم گرفتم در اجرا آزادی کامل داشته باشم.

بنابراین قطعه ای را که اجرا میکنم چون بر خودم تأثیر داشته،مسلما"با حس بهتری ارائه خواهد شد. البته باید احساس و هدف آهنگساز را هم درک کنی تا بتوانی مفهوم قطعه را برسانی. من مدتها با یک قطعه کار میکنم و این باعث میشود به مرور زمان اجرا و حس من پخته تر شود.