آنچه مسلم است تاثير خانواده هنرمند رسا بر موسيقي و بخصوص ساز گيتار بر هيچكس در ايران پوشيده نيست ، آنچه در زير ميخوانيد گفتگويي است با جناب آقاي ناصر رسا نوازنده گيتار كه توسط سايت ايران فلامنكو انجام پذيرفته است:

ابتدا از سالهاي آغاز تدريس خود نزد برادرتان آقاي سعيد رسا بفرماييد ؟

وجود گيتار در خانواده و نوازندگي برادرم سالهاست كه مرا سخت حيرت زده كرده است كه چرا و چگونه اين ساز بدون وجود علتهاي روشن وارد خانواده ما گشته است، من گيتار را در دستهاي برادرم ديدم ، ولي او خود در دست چه كسي ديده بود ؟!!!من از نزديك به چهل سال پيش كه نواختن گيتار را آغاز كردم صحبت ميكنم طبعا برادرم گيتار را خيلي قبل تر از من آغاز كرده بود ، و هميشه از خود ميپرسم او چگونه مجذوب اين ساز گشت ؟

من از خود او هم پرسيده ام ، جوابش مبهم است ! چرا كه اين واقعه براي خودش هم روشن نيست ، به ياد دارم كه يك گيتار نه استاندارد در منزل ما آورده شد بود من عكسي از برادرم مربوط به 50 سال قبل دارم كه او آكوردي باره دار اجرا ميكند به نظر ميرسد كه او مطلقا تنها آغاز كرده بود و حتما آنقدر با سيمها بازی می کرده كه صدايي و آكوردي دلنشين از آن مي شنيده است ما ميدانيم كه سگوويا خود آموخته بوده است، ولي او اسپانيايي بوده ، در كشوري كه گيتار ساز ملي مردم آن است و او خودش گفته كه در همسايگي منزلشان يك كارگاه گيتار سازي بوده و در بچگي در آن كارگاه به اجراي نوازندگان فلامنكو مي نشسته است و دلايل بسيار ديگري كه سگوويا را با گيتار از درون و بيرون پيوند ميزند ... به هر حال برادرم سعيد نزديك 55 سال پيش در مشهد گيتار مينواخته است ، ببينيد چه تفاوتي ميتواند در مفهوم خود آموختگي وجود داشته باشد و بهر طريق روشن است كه برادرم در چهل سال قبل به عنوان يك آموزگار چقدر مي توانسته تجربه داشته باشد ، بله او در آن ايام كم ميدانست به طوري كه اگر تمام دانسته هاي او را در مقام يك آموزگار يك صفحه بدانيد ، بله فقط يك صفحه ، ولي اگر همين يك صفحه همراه با عشقي پر صداقت به من داده شد ،در ميان نبود من نمي توانستم نوازنده خوبي بشوم البته هرگز فراموش نميكنم كه بعدها كه از اروپا آمد خيلي چيزها را كه خود فقط با نگاه و تفحص و تحقيق آموخته بود به من تقديم كرد ، خوب به ياد دارم كه من وقتي شايد 15 ساله بودم از خارج چند صفحه از سابيكاس ، كارپر ( گيتاريست كلاسيك نواز مجاري ) آورده بود ، من هم فلامنكو را با شنيدن صفحه هاي سابيكاس فرا گرفتم اين صفحات را روي نوار ريل ضبط كرده بودم و آنقدر مي شنيدم كه صدا ها و آكوردها را روي گيتار پيدا مي كردم من تا 12 سالگي فقط فلامنكو مي زدم اگر چه در خلوت خود همواره فلامنكو زده ام.

آنقدر در سابيكاس ذوب شده بودم كه واقعا ايمان آورده بودم كه خدايي كه مردم جهان در دل و آسمان دارند سابيكاس مي باشد. وقتي برادرم از سفر آلمان برگشت و فكر ميكنم حدودا پانزده ساله بودم ، در پله هاي راهروي خانه در زمستان سرد مي نشستم و ساعتها به دست او مي نگريستم كه كلاسيك و فلامنكو مينواخت ، او هميشه عادت داشت كه روي پله هاي سالن بنشيند زيرا فكر ميكنم كه از پژواك صداي گيتار لذت مي برد ، من هم همين تجربه را از او آموختم ساعتها در آن سرماي سخت سالن روي پله اي پائين تر از جايگاه او غرق نگاه و شنيدن مي شدم و بدين ترتيب علاوه بر فلامنكو دروس مهمي از گيتار كلاسيك از او آموختم ، قطعه خاطرات الحمرا را وقتي پانزده سالم بود روي همان پله ها ي سالن سرد منزل از او شنيدم و البته قطعات ديگر را اين روال و شيوه يادگيري من از برادر عزيزم بوده است .

مقداري از برنامه اي كه در سال 1353 در تلويزيون مشهد ضبط شد بفرماييد و ان قطعات شامل چه قطعاتي بود ؟

در آن سال تلويزيون نو بنياد مشهد در 24 ساعت فقط 4 تا 5 ساعت برنامه پخش ميكرد و كارگزاران و مجريان و گويندگان و حتي كساني كه برنامه ها را اعلام ميكردند از تهران آمده بودند و مشهد هنوز قادر به تامين و توليد و تهيه برنامه و فيلم نبود ، در زمستان سال 1353 شخصي به نام مهندس اخوان ( كه شنيديم بعد از انقلاب در تلويزيون اسپانيا فعاليت ميكند ) كه يك كارگردان هنري بود براي يك ماموريت چند روزه به مشهد آمده بود و من در جايي او را ديدم او نوازندگي مرا ديد و خيلي خوشش آمد ، انسان فرهيخته اي بود و از من خواست كه براي يك برنامه اختصاصي گيتار آماده بشوم به ياد دارم كه سفارش يك صندلي بلند را براي نشستن من به يك نجار داد ، براي اينكه دوربينها بتوانند از پايين هم تصاوير مورد نظر او را بگيرند او به من گفت كه بايد فقط ظرف كمتر از يك هفته آماده شوم ، گر چه وقت تنگ بود و من احساس راحتي كامل نداشتم ولي اجراها قابل قبول درآمدند به طوري كه شوراي عالي موسيقي در تهران اين برنامه را تاييد كرد هر چند من به دليل فشردگي وقت رضايت كامل از اين برنامه را نداشتم ، چرا كه من بسيار كمال ياب و وسواسي هستم.

يكي از قطعاتي كه در اين برنامه اجراكردم granjota اثر تارگا بود ، من اين قطعه را زياد مينواختم زيرا در اين قطعه تكنيكهاي شاخص گيتار كلاسيك موج ميزند مدت زمان قطعه حدود 12 دقيقه بود و ابداعات ديگر تكنيكي در آن گنجانده شده بود به طوري كه هميشه همه دوستان نزديك ميگفتند كه اين قطعه را اجرا كنم من هنوز هم نت اين آهنگ را ندارم ، زيرا اين آهنگ با اجراي yepes روي گرامافون شنيدم و بعد روي دستگاه ريل كه متعلق به برادر ديگرم مسعود بود ضبط كرده بودم زيرا در آن زمان هنوز نوار ها و دستگاههاي كاست وجود نداشت ، همين جا بايد بگويم كه تمام صفحه هاي كلاسيك و فلامنكو را كه متعلق به برادرم سعيد بود و نيز صفحه هاي گيتار پسر عمه ام آقاي مظفري كه هميشه سپاسگزار او هستم را به وسيله گرام كوچكي كه در خانه بود روي نوارهاي متعدد ريل ضبط كرده بودم و خصوصا اينكه فلامنكو را به وسيله همين نوارها با گوش ، كه اجراهاي گيتاريست جاودانه تاريخ فلامنكو سابيكاس روي آن ضبط شده بود با تكرارها مي شنيدم و روي گيتار مي آوردم.به هر حال قطعه jota اثر تارگا را با همين شيوه يعني گوش فراگرفتم وقتي بيست سال پيش نت اين اهنگ را با بازبيني mario gamgi (گيتاريست بزرگ معاصر ايتاليا ) به دست آوردم متوجه شدم yepes حداقل دو پنجم اين آهنگ را به وسيله وارياسيون هايي كه ابداع خودش بوده تغيير داده و يا اضافه كرده است اين مسئله به نظرم قابل ملاحظه بود زيرا ما ميدانيم خصوصا در مورد آثار تارگا هيچ نوازنده اي به چنين تغيير گسترده اي دست نمي زند چرا كه آثار اين نابغه هيچ كم و كاستي ندارد به هر حال بگذريم فقط بايد بدانيم كه خون موسيقي فلامنكو در رگهاي yepes هم جاري بوده است خصوصا كه قطعه jota اساسا روح و فرمي فلامنكو وار را دارا است . پس اين كار نوازنده كبير اسپانيايي و ابداعات او در تنظيم اين اثر تارگا هم وطن او ، قشنگ هم بوده است ، و اما قطعات ديگري كه اجرا كردم باز هم دو اثر خاطرات الحمرا و كاپريچيو عرب تارگا بود در بخش فلامنكو مالاگوانيا را اجرا كردم البته آستورياس اثر آلبنيتز هم در اين برنامه اجرا شد البته فكر ميكنم رومانس پاگانيني را كه خودم تنظيم كرده بودم در آن برنامه اجرا كردم و اين همه قطعاتي بود كه دوستانم دوست داشتند زيرا هميشه فكر ميكردم كه براي حداقل مردم و دوستان خود قطعاتي را اجرا كنم كه آنان را دچار خستگي و ملال نكند به ياد دارم زماني كه چاكن chaconne  اثر باخ را اجرا كردم تا سالها بعد تقريبا خودم شنونده خودم بودم !

نظر شما راجع به موسيقي كلاسيك و فلامنكو در ايران امروز چيست و چه حد اين روند را مثبت و موانع و مشكلات آنرا چگونه ارزيابي ميكنيد؟

همه ما و خصوصاً پدران و مادران ما خوب ميدانند كه در اوايل انقلاب نه تنها اعضاي كثيري از اركسترسمفونيك تهران بلكه بيشتر موسيقيدانان و نوازندگان خوب ما مجبور به ترك ايران شدند. چرا؟

زيرا موسيقي از لحاظ ارزشهاي ديني نه فقط بد، بلكه بدتر از بد و اساساً حرام است و بدين ترتيب نه تنها موسيقيدانان و نوازندگان بزرگ بلكه بزرگترين استعدادهاي بالقوه در اين هنر مظلوم و بي پناه هم به سرزمينهاي ديگر پناه بردند ،من از ابتداي انقلاب تاكنون بيش از هر چيز يك معلم گيتار بوده ام. شاگردان بعضاً نابغه اي هم داشته ام ولي هيچكدام نتوانستند به معني واقعي، گيتار را اصل زندگي خود بسازند نه اينكه نميخواستند، نتوانستند. وقتي ما شرح احوال و روزگار نوازندگان بزرگ را مطالعه ميكنيم بدون هيچ ترديد به اين نكته ميرسيم كه تمام آنان حتي حداكثر زير 20 سال، تكنيك بزرگ خود را در نواختن كسب كرده اند من هم هرچند، چنان توانا نيستم ولي آنچه بدان دست يافته ام در زير 20 سالگي بوده است حتي توان من در زير 20 سالگي، بيش از سال 74 كه اكنون CD آنرا شاهد هستيد، بوده است. يكي از دوستانم آقاي همايون سعيدي بارها و بارها از من خواسته بود يك نوار ويدئويي از من ضبط كند، بالاخره من قبول كردم و گفتم زماني اين كار را ميكنم كه كاملاً يقين حاصل كنم كه اين نوار فقط در خانه تو بماند. البته او هم صادقانه عمل كرد مسأله اين نوار براي من آنقدر خصوصي بود كه وسواس مرا برنمي انگيخت بطوري كه هر قطعه را فقط يكبار ضبط كرديم و بزرگترين دليل صداقت من در اين گفتار اين است كه امروز بعد از 9 سال، تصميم گرفتم اين نوار را كه به شكل CD درآمد که ديگران هم ببينند! و شايد شما دليل اين تغيير تصميم مرا تا كنون دريافته باشيد آري وقتي قرار باشد ديگران از ناكرده هاي خود افتخاري بسازند چرا من از كرده خود كه هرچند، چندان بزرگ هم نباشد ولي بدتر از بد ايشان نيست صادقانه پرده بر ندارم؟!

يكي از كارگردانان باريك انديش و هنري تلويزيون مشهد آقاي سعيد رفيعي كه خود دستي بر نواختن گيتار هم دارند و طبعاً حال و احوال مرا از سالياني دور، دنبال كرده اند. از من خواستند كه بطور خلاصه در چند نوبت، در برنامه اي به نام پلک كه ايشان تهيه و كارگرداني ميكردند حاضر شوم و بطور كوتاه طي چند برنامه كمي در مورد تاريخ موسيقي حرف بزنم من هم اين كار را كردم و دو برنامه از اين مجموعه تا كنون پخش شده است تازه زماني كه ايشان از من خواست قطعه فرياد خودم را نيز همراه با قطعه بولرياس و رومانس در فواصل صحبتهاي خود اجرا كنم و نيز خصوصاً زماني كه مشغول تهيه و تدارك دكور مناسب و سرگرم جابه جايي لوازم و ابزاركارهاي ضبط بود، شنيدم كه قطعه فرياد را زيرلب زمزمه ميكند و هنگامي كه در فواصل استراحت ديدم قطعه رومانس و چند كار ديگر را با گيتار من اجرا ميكند يقين حاصل كردم كه ايشان شيفته و عاشق گيتار ميباشد و بدين ترتيب براي اولين بار در بعد از انقلاب گيتار و گيتاريست بر پرده صفحه تلويزيون نقش بست و اكنون اگر ناگفته يي باقيمانده است خود ميتوانيد آنرا حدس بزنيد .

در پايان اين گفتار دعا ميكنم و آرزو دارم كه همه ما قبل از عشق بزرگمان به موسيقي، عاشق صداقت و راستي باشيم. تا زماني كه هنرجويان گيتار در ايران پرانرژي ترين و مفيدترين فصلهاي نوجواني و جواني خود را به نواختن و نواختن و البته شنيدن و مطالعه در آثار مربوط به گيتار اختصاص ندهند طبعاً نوازندگان بزرگي در اندازه هاي جهاني امروز در اين كشور پديد نخواهند آمد. اميدوارم پدران و مادران از مطالب مربوط دلگير نشوند. من ميدانم كه آنها نگران آينده فرزندان خود در اين ديار پرتلاطم و كم نور هستند و اصولاً گناهي بر شانه پدران و مادران محترم نيست هرچند نبايد حركت تاريخي خود را فراموش كنند يا بهتر است بگويم كه مسئوليت و رسالت تاريخي خود را نيز به جاي آورند                                       .