امروزه شاهد رشد و پیشرفت  نوازندگان زیادی در سطح دنیا و کشورمان هستیم. همچنین به تبع آن هنرجویان مشتاقی   که روز به روز به تعداد آن ها افزوده می شود و نیز با گسترش بیش از بیش انواع موسیقی ها  و در دست داشتن آرشیو کاملی از موسیقی سازی چه ایرانی، جهانی یا کلاسیک و یا حتی انواع دیگر آن، دوره ی تازه یی را در این هنر شاهد هستیم. دوره ایی  که دانستن علم تئوریک در مورد یک سبک به تنهایی یا توان نواختن یک ساز کافی نیست. مثلا یک نوازنده ی گیتار با دانسته های کلاسیک را فرض کنید که با اطلاعاتی اندک در باب موسیقی فلامنکو قطعه ای فلامنکو را بنوازد، قطعا او بدون دانستن تئوری بنیادی فلامنکو در مطالعه ی کمپاس ها و توکه های مختلف آن نمی تواند حق مطلب را ادا نماید. موسیقی که نوع رقص و آوازهای آن در دنیایی بسیار متفاوت از کلاسیک قرار گرفته اند، سبکی که موسیقی در آن برای آواز و آواز برای موسیقی و هر دوی این ها برای رقص است. اساسا تاریخ این دوسبک، لهجه و حتی گویش این دو سبک از طیف هایی متفاوت است. یا حتی موسیقی ایرانی و کلاسیک، تصور کنید که یک نوازنده، از قاره یی دیگر گوشه ای از دستگاه همایون را با تار بنوازد و با اینکه نوازندگی ساز را خوب می داند و خوب می شناسد، اما بدون بهره گیری از ادبیات، ریشه ی این دستگاه و این موسیقی و دانستن هدف آن موفق خواهد بود؟ شاید خیلی از نوازندگان و هنر جویان با نواختن موومانی از سونات مهتاب بتهون احساس کنند که حق مطلب را ادا کرده اند و توانسته اند از پس نواختنش بر بیایند اما با شنیدن اجرای این قطعه توسط یک نوازنده مثلا آلمانی به فکر فرو رفته و تفاوت های آَشکاری را در هر دو اجرا متوجه می شوند. این تفاوت از کجاست؟ چگونه شکل گرفته. با اینکه ما تمام ریتم و دینامیک را در قطعه رعایت کرده ایم و ساز نامرغوبی هم نداریم از طرفی آن نوازنده هم از لحاظ تکنیک در سطح ما است پس این تفاوت لحن از چه می تواند باشد؟ در این جا باید کمی موشکافانه تر به این موضوع نگاه کرد. شاید بتوان این گونه بیان کرد که موسیقی هم مثل زبان است مادری و یا زبانی دیگر است.

ادبیات زبان فارسی از فرم ها و گونه ها یی مثل نثر یا نظم و زیر شاخه هایی چون قصیده، غزل و .... تشکیل شده است. که هر کدام حال و هوا و بیان خاص خود را دارا می باشد. و مثلا در مقابل ادبیات فرانسه ساختارو شکل مخصوص به خود را دارا است و هر دو زبان هدفی مشترک دارند که با بافت و فرم خود به ارائه وبیان آن می پردازند درست مثل موسیقی ایرانی و کلاسیک اگر در این جا موسیقی کلاسیک را مانند زبان انگلیسی فرض کنیم وقتی تنها قواعد و ساختار آن را بدانیم و حتی بتوانیم به وسیله آن ارتباط برقرار کنیم اما وقتی در یک کشور انگلیسی زبان قرار بگیریم لهجه ی ما پاشنه ی آشیل ما است. بعضی از نوازندگان کلاسیک کشورمان در هنگام نواختن، لحن و لهجه ی موسیقی و ادبیات یا به عبارتی دیگر لحن شرقی خود را به یدک می کشند که البته رفع و ترمیم آن نیازمند تمرین و ممارست می باشد.

 

گوش کردن به موسیقی:

قبل ازهرچیزی گوش کردن به موسیقی و قطعات نوازندگان درجه اول جهانی گام موثری خواهد بود. شنیدن دوره های تاریخی موسیقی، تشخیص تفاوت ها و پوست اندازی تدریجی آن بسیار مفید است.

حالت صحیح گرفتن ساز در دست:

یکی از عامل های بسار مهم است که کوچک ترین اشتباهی هم در صدای ساز و هم در خستگی حین نوازندگی نمود پیدا می کند و در عکس العمل ها، دشیفرها و سرعت العمل و آرامش روحی و روانی تاثیر گذار است.

تنفس منظم:

آیا تا کنون پیش آمده است که هنگام نواختن نفس کشیدن را برای مدتی فراموش کنید ؟ و یک دفعه یادتان بیاید مدتی است نفس نکشیده اید؟ این حالت بیان کننده آن است که از عملکرد انگشتان خود اطمینان نداشته اید. نوازنده یی که نفسش در سینه حبس شود یعنی سناریویی را که خودش نوشته از بر نیست، تسلط روی قطعه و نفس کشیدن صحیح , گام موثر دیگری است. نفس کشیدن منظم خودش نوعی ضرب گیری درونی است. به یاد داشته باشید نوازنده یی که مرتب نفس می کشد، نفس مخاطب را درسینه حبس خواهد کرد.

انگشت گذاری صحیح:

استفاده از بهترین انگشت گذاری ( انگشت گذاری استاندارد) باعث کاهش بار روانی وتمرکز بیشتر می شود.

ساختار شناسی جمله های موسیقایی :

مسئله ی پر اهمیت دیگر دانستن ساختار جمله های موسیقی است. نوازنده قبل از نواختن باید کل قطعه را تحلیل کند. یعنی اینکه جمله کجا شروع می شود ( ضرب بالا, ضرب پایین, ضرب وسط یا ...) و در کجا به اتمام می رسد. یا اینکه سوالی که در قطعه مطرح شده است در کدام قسمت یا میزان جواب خود را می گیرد. ( یکی از کار های مفید جدا کردن جملات تا پایان قطعه بوسیله یک مداد است . این کار می توان با کشیدن خطی عمودی بین جملات انجام داد ) اگر جملات را نشناسیم مثل این است که یک قطعه شعر پر فراز و نشیب را بی توجه به حالات فقط طوطی وار و پشت سر هم می خوانیم و طبیعتاٌ تاثیر خوبی نخواهد داشت . مثلاٌ وقتی سوئیتی از باخ می نوازیم باید توجه کنیم که سوال ها و جواب ها یکی پس از دیگری بصورت تعقیب فوگی پشت سر هم می آیند بگونه ای که انگار یک ساز می پرسد و ساز دیگری جواب می دهد.

سبک شناسی :

قطعه ای که می نوازیم مربوط به کدام دوره ی تاریخی است؟ ( باروک، کلاسیک، رمانتیک و ...) اگر سبک ها  و دوره ها و آهنگساز قطعه ایی را که می نوازیم و آثار او را  نشناسیم در حین اجرا به مشکل بر خواهیم خورد. دانستن فیگور بندی قطعه امری کارساز خواهد بود.

دانستن اینکه قطعه دارای چه فرمی است، بسیار مفید است. ( سوئیت، کنسرتو، سونات یا نوعی رقص و ...) مثلا در رقص ساراباند در مواجه با نت سیاه نقطه دار که شاخصه ی بارز این نوع رقص است باید نوازنده بداند که گام دوم رقصنده که نت سیاه نقطه دار است از گام اولش که نت سیاه است بلند تر خواهد بود که نوعی پرش و حالت رقص زیبایی را به وجود می آورد ( وبا نوعی حس رقص درونی در خودش قطعه را اجرا کند.) یا مثلا دانستن این موضوع که سونات قرن هفدهمی از چهار موومان تشکیل شده که هر کدام بیان خاص خود را دارند که موومان اول آرام و با شکوه  و موومان سوم آرام و لطیف است، شاید در ذهن نوازنده این موضوع ایجاد شود که موومان های یک و سه خیلی با یک دیگر مشابه اند و این در حالی است که اصل تفاوت در همین جا است، شکوه در قسمت اول و لطافت در موومان سوم کلید حل این موضوع است. هنرجویی که پیچیدگی کنترپوان باخ را از سادگی شکل نت ها و روانی بیان هندل تشخیص ندهد کار سختی را پیش رو دارد.حتی نحوه vibrato در هر سبک متفاوت است حال اینکه خیلی از هنرجویان تنها با یک نوع vibre درتمام قطعات به اجرا می پردازند .به عنوان مثال یک نوازنده غربی وقتی قطعه ای مربوط به دوره رمانتیک را می نوازد از یک vibrato باز تر استفاده می کند وشعاع حرکت دست خود را افزایش می دهد و در ذهن نوعی حس پرواز یا رهایی و وصل را تداعی میکند. (جملات را با لطافت بیان می کند).  از همین بی توجهی به نکات کوچک است که کم کم کوه مشکلات شکل می گیرد.

توجه به اینکه قطعه از کدام آهنگساز است (باخ ،بتهون، موتسارت و.... )مثلاٌ اگر بتهون می نوازیم باید این را هم رعایت کنیم که در قطعات بتهون یا در آن دوره اکثر سر ضرب ها با لحنی شبیه تاکید یا آکسان نواحته می شده است .حال اینکه در قطعات باخ این حالت تاکید واضح به نوعی تاکید درونی تبدیل می شود که برای مثال در سازی چون ویولن با فشار بدون ضربه انگشت اشاره ایجاد می شود.

یا اگرکلاً قطعه مربوط به دوره باروک است افراط در تزئین ملودی (نت زینت ) با بداهه نوازی حرف اول را می زند.  و مردانت ، گزش ، تریل و گروپتو ها همیشه از نت بالایی شروع می شوند.

البته تمام این موارد بیش از هر چیز مستلزم زیاد شنیدن موسیقی در هردوره ی خاص است . وبهترین و نزدیک ترین راه قطعاٌ همین خواهد بود .

 

 

با تشکر از آقای رامین صاحبی