كاربرد سيستم هاي زيستي

موسيقي يك الگوي خوبي را براي بررسي تعاملات پيچيده اي كه در سطح سيستم هاي مغز اتفاق مي افتد فراهم مي كند. امروزه فن آوري هاي پيچيده و پيشرفته تصوير برداري از مغز دانشمندان را قادر ساخته تا مطالعه كنند چطور موسيقي تاثير بر فعاليت هاي مغز در بيماران آسيب ديده رواني دارد. بديهي است موسيقي بر بيماراني كه از بيماري آلزايمر رنج مي برند اثر مثبتي داشته است با توجه به اينكه درمان قطعي براي اين بيماري كشف نشده است. با تحقيقات بيشتر و پيشرفت حيطه هاي چند رشته اي كه متمركز مي كند موسيقي درماني را (فن آوري تصوير برداري در پيشرفت سيستم هاي موسيقي اطلاعات كامپيوتري و نرم افزار پزشكي) ممكن است، درمان اختلالات رواني غير قابل درمان مثل بيماري آلزايمر، اوتيسم (autism) و بيماري پاركينسون را با موسيقي درماني امكان پذير كند.

موسيقي درماني آسايش لازم را فراهم مي كند، از اضطراب و افسردگي مي كاهد، و مشكل بي خوابي را بدون وابستگي به دارو با استفاده از موسيقي مغز (brain music) درمان مي كند. اگر تحقيقات به طور گسترده و مداوم ادامه يابد اين امكان را به وجود مي آورد كه در آينده‌، درمان اين اختلال با موسيقي درماني بر طرف شود، بجاي اينكه از داروهاي بسيار زياد استفاده شود.

دانش پزشكي دنياي پيچيده و گسترده دارد. هر بيماري با علايم مشخص و به دلايل گوناگون به وجود مي آيد و درمان هاي مختلفي نيز براي او ممكن است. تحقيقات نشان مي دهد كه موسيقي از طريق تاثير بر هورمون هاي مختلف، ضربان قلب و فشار خون، تغيير پتانسيل الكتريكي عضله ها و همچنين تقويت مهارت ها و حركات بدن و زمينه هاي روانشناسي وارد عمل شده است. به  عبارت دقيق تر موسيقي با تحريك مركز عواطف در مغز (نظام ليمبيك) بر اعصاب مركزي خودكار و  واكنش بيوشيميايي و عضلاني اثر گذاشته و هم چنين با تاثير بر حافظه و يادآوري خاطرات و احساس هاي گذشته تغييراتي را در شرايط فيزيولوژيك و پزشكي بر جاي مي گذارد.

موسيقي درماني، استفاده  ماهرانه از موسيقي و آلات موسيقي توسط يك موسيقي درمان گر ماهر و مجرب براي ترفيع ‌حفظ و بازگرداندن بهداشت روحي ‌رواني‌، جسماني و هيجاني است.

موسيقي درماني شامل تكنيك هاي مختلف مانند: آواز خواندن، حركات موزون، گوش دادن به موسيقي، و آهنگ سازي يا نواختن موسيقي است.

گوش دادن به موسيقي به پيشرفت مهارت هاي شناختي مانند ‌تاثير هيجانات و اظهار خود و براي درمان بيماران با زوال عقلي موثر مي باشد.

آواز خواندن و گوش دادن به موسيقي به افراد مسن كمك مي كند حوادث با ارزش زندگي شان را به خاطر آورند.

حركات ريتميك و موزون به درماني ناراحتي هاي ماهيچه اي و مفصلي كمك مي كند.

ارگان هاي احساسي (دريافتي) همه اطلاعات گرد آوري شده را مستقيما به بخش هاي مشخص در لوب هاي گيجگاهي در قشر مركزي مي رسانند. اما پاسخ به موسيقي به امورات ، خيلي بيشتر از اين ها نياز دارد.

حافظه قرار گرفته در طرف پشت لوب هاي پيشاني‌، ذرات موسيقي را در خود ذخيره مي كند، ‌در صورتي كه مغز همه آهنگ ها را احساس مي كند.

تحقيقات موسيقي- پزشكي نشان مي دهد كه موسيقي به چندين طريق بر سلامت و آسايش و رفاه بيماران پزشكي اثر مي گذارد:

1. پيشگيري، آموزش و يادگيري

2. كاهش دردهاي گوناگون پزشكي و دندان پزشكي

3.كاهش تنش ها و نگراني هاي ناشي از جراحي, آسيب ها و بيماري ها

4. توانبخشي بعد از جراحي, آسيب ها و تصادف ها

5. كاهش خستگي حاصل از گرفتگي هاي عضلاني و كاركرد ماهيچه ها

6. كاهش عوارض جانبي داروها

7. كاهش مدت استفاده از داروها

8. کاهش طول مدت درمان و بستري

پاسخ هيجاني به موسيقي در مجموعه ساختاري بسيار گسترده در سراسر مغز پردازش مي شود. غشاي محاسبه گر، ساختاري كه در هر يك از لوب هاي گيجگاهي با چين خوردگي در بافت كه شيار جانبي ناميده مي شود‌، نشان داده مي شود. به نظر مي رسد كه شامل مهار ت هاي ادراكي باشد.

بر اساس پيچيدگي  كار پردازش اين منطقه به سه لايه تقسيم مي شود.

غشاي اوليه: داده ها را از طريق گوش، ‌از ساختاري كه تالاموس ناميده مي شود، ‌دريافت مي كند كه عناصر اصلي موسيقي را مثل شدت يا بلندي را مي تواند تشخيص دهد.

غشاي ثانويه آهنگ و الگوهاي ريتمي را تشخيص مي دهد، و غشاي سوم اين الگو ها براي درك كامل از موسيقي تلفيق مي كنند.

بيماري آلزايمر، ‌از متداول ترين مشكل زوال عقلي مي باشد كه عملكردهاي ادراكي و حافظه را تحت تاثير قرار مي دهد. اين يك بيماري استحاله اي است كه با آغاز آرام و در ادامه كاهش  توانايي هاي شنوايي فرد مي باشد.

شخصيت اجتماعي و شغلي فرد در طول دوره بيماري كاهش مي يابد. شيوع زوال عقلي با سن افزايش مي يابد بنابر اين افراد مسن بيشترين جمعيتي هستند كه از اين بيماري رنج مي برند.

بطور معمول حدود چهار ميليون آمريكايي هستند كه اين بيماري را تجربه كرده اند برآورد شده كه دوازده تا چهارده ميليون افراد تا سال دوهزار و چهل تحت تأثير اين بيماري قرار مي گيرند مگر اينكه درمان اين بيماري پيدا شود.

تأثير پذيري بيماران زوال عقلي مخصوصا بيماري آلزايمر به موسيقي به خوبي استفاده شده است.

موارد زيادي اين حقيقت را ثابت كردند كه مردم با زوال عقلي علي رغم حافظه كم، قادر به بخاطر آوردن و خواندن آوازهاي قديمي و حركات موزون با آهنگ هاي قديمي مي باشند.

نتيجه گيری:

موسيقي درماني آسايش لازم را فراهم مي كند،  از اضطراب و افسردگي مي كاهد، و مشكل بي خوابي را بدون وابستگي به دارو با استفاده از موسيقي مغز (brain music)  درمان مي كند. اگر تحقيقات به طور گسترده و  مداوم ادامه يابد اين امكان را به وجود مي آورد كه در آينده‌، درمان اين اختلال با موسيقي درماني بر طرف شود، بجاي اينكه از داروهاي بسيار زياد استفاده شود.

موسيقي درماني براي تسكين ناراحتي هاي هيجاني جسماني و روحي استفاده مي شود.

موسيقي درمان گر مجرب و كار آزموده  خدمات فردي را براي بيماران مهيا مي كند. متون بسيار زيادي وجود دارد كه اثبات مي كند موسيقي درماني اثرات مثبتي را بر درمان بيماراني كه داراي مشكلات عصبي هستند دارد. روان به سلول هاي مغز و بافت هاي بدن متصل است ودر واقع تراوشي از جسم است. به همين دليل به هر ناراحتي و خستگي و دردي  كه به جسم وارد  شود بر روان نيز تاثير مي گذارد و برعكس. تاثير جسم و روان متقابل است.

 

ادامه دارد ...