فرمی اصلی تئاتر لیریک، تراژدی یا درام بزرگی است که به موسیقی گذارده می شود. تمامی نقش های آن ضمن بازی خوانده هم می شود، همان طور که صحبت هم می تواند در بعضی قسمت های آن داخل شود. این فرم در سال های آخر قرن 16 در زمانی که تونالیته جایگزین مدهای قدیمی و مونودی همراهی شده گردید در ایتالیا ظاهر شد. گروهی تحصیل کرده فلورانسی کوشیدند تا مفهوم دراماتیکو – موزیکال باستان را مجددا احیا کنند. رینوچینی شاعر و موسیقیدانان، گالیلئی ، کاچینی، پری که می خواستند تا متن شاعرانه بیشترین اهمیت را بدهند، سبک رپرزانتاتیف را ابداع کردند، نوعی دکلاماسیون موزیکال که با باس کونتینو حمایت می شد.

دافنه اثر رینو چینی (1954) که بعد کاچینی هم  آن را به موسیقی گذارد، به نظر می رسد اولین اثر دراماتیک باشد.این حرکت در اوایل قرن 17 گستردگی پیدا کرد. بزودی اپرا هم که هنوز درام به موسیقی گذارده نامیده می شد، قواعد خشکی را که فلورانسی ها برای آن وضع کرده بودند کنار نهاد و زیر تاثیر مونته وردی ،به سبکی ملودیک تر و با حالت تر تبدیل شد.مصنفان به رسیتاتیف ، ائر، دوئو ، گروه خوانی هایی افزودند و در ارکستر رفتار دراماتیک را برجسته کردند. در 1673، در ونیز اولین تئاتر اپرا گشایش یافت.بعد از مونته وردی، کاولی لگرنزی و چستی مکتب ونیز را پیش بردند به طوری که در پایان قرن17مکتب ونیز برتری و اهمیت پیدا کرد. علیرغم وجود پرثمر آلکساندر و اسکارلاتی، برتری اپرای ناپل مصادف بود با افول کلی اپرای ایتالیا. این اپرا با گذشت یک قرن، به طور ریشه ای از اصول خود منحرف شد؛ رفتار دراماتیک در آن به حداقل تقلیل یافت، متن شاعرانه قربانی بل کانتو شد و تنها خوانندگان و خود نمایی آنان در آواز خوانی مورد توجه قرار گرفت.

در همان دوران، اپرای فرانسه که دنباله رو اپرای فلورانسی و مونته وردی بود با وجود لولی و جانشینان او شناخته شد، که یکی از دوره های بسیار درخشان تاریخ اپراست. رامو با تعدادی از شاهکارهای خود، تاج افتخاری بر سر آن گذاشت. در انگلستان، اثر تحسین بر انگیز دیدون و آنه، کار پرسل کوششی بود برای ایجاد اپرای ملی انگلیسی که بعد از پرسل دنبال نشد. در آغاز قرن 18، اپرای ایتالیایی از طریق آثار بوجونچینی و هندل توجه تمام جماعت اپرا ایتالیایی را به خود جلب کرد.

در آلمان به تقلید از آثار فلورانسی، شوتز اثر مهم خود دافنه را در1762نوشت. در سال 1678اولین اپراخانه عمومی در هامبورگ افتتاح شد و به نیم قرن اختصاص به اپرای  آلمانی یافت.کایزر، کوسر ، ماتسون تلمان، که متاثر از اپرای ایتالیایی بودند، نامشان همراه با نام مصنفین ایتالیایی روی آفیش ها برده می شد. در قرن 18، اپرا بوفا پیدا شد که اپرای ایتالیایی را دگرگون کرد و باعث پیدا شدن اپرا کمیک فرانسه شد. ولی "اپرا سریا" یا "گراند اپرا" به همین زودی محبوبیت خود را بین مردم از دست نداد. مصنفان با ذوق در آلمان هاسه و اپرا نویسان ایتالیایی در آلمان بونونچینی، پورپورا،جملی،و پیچینی می باشند. شخص اخیر کسی است که در فرانسه به رقابت با گلوگ برخاست. گلوگ موفق شد که اپرا سریا را متحول کند و ابعاد بل کانتو را کاهش دهد. با این تحولات ، پاریس مرکز هنر لیریک شد، مصنفان ایتالیایی به پاریس می آمدند تا در آنجا به دنبال موفقیت بگردند. در میان آنها می توان از کروبینی، اسپونتینی، بلینی و روسینی نام برد.

مکتب فرانسه از دوران رامو تا برلیوز دچار زوال شد و نتوانست مصنف صاحب نامی تربیت کند. ایتالیایی ها امور تئاتر لیریک پاریس را به دست گرفتند. در عوض، مکتب آلمان با داشتن مصنفی چون موزار و شاهکارهای دراماتیک او غنی شد. در قرون19،اپرای سنتی با ائر ها و رسیتاتیف ها و آریوزوهایش فراموش شد. هر چه اپرای ایتالیایی دچار رکود می شد، اپرای آلمان از نظر فرم و حالت رشد می کرد. در ابتدا با وبر و سپس با ریشارد اشتراوس موسیقی دراماتیک بین درام و موسیقی رابطه جدیدی ایجاد کرد. با اپرای بوریس گودونف، اثر موسروفسکی ، به قله رفیعی از هنر تیپیک کرد. با اپرای بوریس گودونف، اثر موسروفسکی، به قله رفیعی از هنر تیپیک روس دست یافت.

مکتب فرانسه با چند اثر در پایان قرن 19در خششی به دست آورد که دروازه های قرن 20را بر روی اپرا گشود. مهمترین اثری که در این دوران نوشته شد پله آس و ملیزاند دبوسی است. این اثر یک موفقیت استثنایی و منحصر به فرد بود. در قرن 20، دوران بزرگی برای تئاتر لیریک نبود. آیا سلیقه دوران معاصر به جای جستجوی افق های تازه، خود را با اصول از اعتبار افتاده دوران قبل راضی نکرده است؟ باید بدانیم که تعداد کمی از شاهکارها این پیشداوری را باطل کرده اند. اثر شایسته مکتب اکسپرسیونیست آلمان،وتسک اثر برگ که هنوز در فرانسه به خوبی شناخته نشده است در فردای اولین روز جنگ جهانی نوشته شده است.