در بين فعاليتهای گوناگون و اعجاب انگيز بشر اجراهای زنده موسيقی از مقام شاخصی برخوردارند. اينکه چرا بعضی از اجرا های موسيقی هيجان انگيز تر از ديگر اجراها هستند به عوامل بسيار متفاوتی ارتباط دارد. آنچه مسلم است مهمترين اين عوامل ميزان قدرت هنرمند در تفسير و تعبير قطعات موسيقی است که خود مستلزم ممارست و شتاخت جامع از ابعاد مختلف نوازندگی است . در سالهای آخر قرن بيستم - جهان موسيقی همواره در تلاش برای تعالی قابليتهای فيزيکی در اين هنر بود و در توسعه سازها و يا در آموزش نوازندگان مقوله فن صرفا در راستای قابليتهای تکنيکی توصيف ميشد .

امروز بيش از هر زمان ديگری نوازندگان دوباره به اهميت جنبه های زيبا شناسی در اجراهای موسيقی پی برده اند و در تلاشند تا مهارتهای فنی و تکنيک خود را نه در راستای ارائه صرفا يک تکنيک خارق العاده بلکه در راه دستيابی به بيان زيبا در اجرای يک قطعه موسيقی استفاده کنند. در دهه نود جنبش هنری در غرب فن تفسير در اجرای موسيقی را همپای مهارتهای تکنيکی يکی از بنيادی ترين ارکان نوازندگی مطرح ساخت. و با بررسی های روان شناسی زيبا شناسی در صدد آمد تا بهترين شيوه برای انتقال و اشاعه هنر تفسير در نوازندگی را جستجو کند در نوازندگی گيتار بيشر توجه نوازندگان و حتی اساتيد بر تکنيک بالا و سرعت بوده تا جنبه های ديگر از قبيل موزيکاليته از آنجا که موسيقی همچون زبان يک فرايند فرهنگی است و بخشهای عظيمی از فراگيری آن متکی بر عناصر زايشی است طبيعی است که اين جنبش در کشورهای توسعه يافته با مشکلات کمتری رو به رو شد .

اما در کشورهای در حال توسعه با توجه به استانداردهای متوسط ويا پايين در آموزش موسيقی کلاسيک همچنين قابل دسترس نبودن هنرمندان و متخصصين عالی رتبه و کمبود اجراهای کم نظير يافتن بهترين روش برای آموزش تفسير موسيقی در نوازندگی کار بسيار دشواری به نظر ميرسيد.

امروز در کشورهای غربی آموزش موسيقی بر دو محور انجام میپذيرد

1. آموزش آشکار يا بيرونی Explicit

2. آموزش ضمنی يا درونی (Implicit)

در انتقال مفاهيم تفسيروتعبير موسيقی در نوازندگی بخش بزرگی از آموزش ها بايد درونی انجام پذيرد که در يک محيط فرهنگی غنی نا خود آگاه و خود به خود به نوازندگان انتقال ميابد . با توجه به اينکه در کشور ما موسيقی کلاسيک غربی از ارکان فرهنگ اصيل- بومی و ملی نيست اما آموزش آن گستره وسيعی از جامعه ايران را در بر گرفته لازم است به رهيافتهايی دست يابيم که بتواند عناصری را که در غرب از طريق محور درونی در آموزش موسيقی کلاسيک منتقل ميشوند در يک روند منطقی و نظری به طور شفاف و واضح مطرح سازند .

اين نوشتار قدمی است مقدماتی در ارائه راه حلهايی در ار تباط با آموزش موسيقی کلاسيک غربی در ايران و تاکيد بر آموزش تفسير موسيقی به عنوان يکی از مهمترين ار کان هنر نوازندگی . ( نه دانستن سرعت و تکنيک بالا! و نواختن نت ...نه يک قطعه! )از جهت معنی شناسی لغت - تفسير - به معنی هويدا کردن و بيان کردن و شرح دادن است . اگر ريشه های لغت (Interpretation ) در لاتين را نيز بررسی کنيم متوجه ميشويم در همان ۳ جهت معنا ميدهد:

1. تعبير کردن              ۲. ابراز کردن              ۳. توضيح دادن

چنانچه در تفسير موسيقی نيز اين سه عنصر را در نظر گيريم متوجه ميشويم که معنا بخشيدن به يک قطعه موسيقی نميتواند صرفا بر اساس نت نوازی و يا حتی داشتن اطلاعات تاريخی - لغوی - تئوريک و حفظ اطلاعات و کليات موسيقی باشد . تفسير موسيقی گرچه امری ساده بنظر ميرسد در عمل نوازندگی بسيار پيچيده و عميق است .

ابعاد متفاوتی دارد و نيازمند تجربه طولانی آگاهی هنری و زيبايی شناسی اشراف به لايه های گوناگون ساختار در قطعه موسيقی و در نهايت دستيابی به تکنيک عالی نوازندگی که در حين نواختن کنترل تام بر ترکيب تمامی موارد فوق را امکان پذير سازد . در چنين فرايندی مرحله آغاز آشنايی با مواد اوليه قطعه است . اين مرحله که فراگيری نت اولين قدم نوازنده در برقرای ارتباط با قطعه موسيقی ميباشد چارچوبهای صوتی قطعه را برای او روشن می سازد و جوهر خلاقيت را در او بيدار ميکند.

اما تفسير و تعبير موسيقی متاثر از دو مرحله مرتبط و تکميلی ديگر است که اساسی ترين نقش را در هنر نوازندگی ايفا ميکند.

ادامه دارد ...