موتسارت روز ۲۷ ژانويه ۱۷۵۶ در سالزبورگ تولد يافت و تنها ۳۶ سال عمر کرد.کودک اعجوبه استعداد نبوغ آميز موسيقی از نخستين سالهای کودکی در او بروز يافت. معروف است که در سه سالگی به خوبی پيانو می نواخت و در پنج سالگی آهنگ می ساخت. پدرش قطعات کوچک او را که بيشتر در قالب منوئت بودند، يادداشت می کرد. در شش سالگی با سازهای ويولن و پيانو برای اشراف و درباريان اروپا برنامه اجرا می کرد.

ماريا آنا خواهر بزرگتر موتسارت نيز قريحه ای سرشار داشت و نوازنده ای توانا بود. پدر آنها لئوپولد موتسارت که بر آن بود از اين موهبت حداکثر استفاده را بکند، فرزندان اعجوبه خود را برای هنرنمايی به کاخ ها و دربارهای آن روز اروپا برد. آنها بين سالهای ۱۷۶۲ تا ۱۷۶۶ بيشتر کشورهای غرب اروپا از جمله آلمان و فرانسه و انگلستان و هلند و سويس را زير پا گذاشتند و در همه جا حيرت و تحسين دوستاران موسيقی را برانگيختند.  موتسارت سه سمفونی اول خود را زمانی که بيش از هشت سال نداشت، در لندن نوشت. در همين شهر با يوهان کريستيان باخ جوانترين پسر آهنگساز بزرگ يوهان سباستيان باخ آشنا و دوست شد.

برخی از پژوهشگران از پدر موتسارت انتقاد کرده اند که از روی آزمندی و درگيری با درباريان جاه طلبی، بدون توجه به ضعف بدنی فرزند و نيازهای کودکانه اش، او را به سفرهای دور و دشوار برده است. گروهی احتمال داده اند که شايد همين مرارت های کودکی، آسيب پذيری در بزرگسالی و مرگ زودرس آهنگساز را باعث شده باشد. موتسارت از سال ۱۷۶۷ چند بار از سالزبورگ به وين رفت و موسيقی سرزنده و شورانگيز خود را به درباريان و مردم موسيقی دوست اين شهر عرضه نمود.

پسرک در سالنهای بزرگ و محافل اشرافی وين، هم نخستين آثار خود را عرضه کرد و هم مهارت خود را در نوازندگی. او با شيرين کاری هايش حيرت و تحسين همگان را بر می انگيخت: با چشمان بسته، پشت به پيانو يا از زير آن، يا در حال بازی، ساز می نواخت.موتسارت از سال ۱۷۶۹ به طور قراردادی برای دربار اسقف اعظم سالزبورگ آهنگ می ساخت و برنامه اجرا می کرد، اما همکاری او همواره با درگيری و نشيب و فرازهای بسيار همراه بود. درباريان سالزبورگ قدر هنر او را به خوبی نمی شناختند و هرگز نتوانستند مايه خشنودی او را فراهم کنند. تا حد زيادی به خاطر بی اعتنايی و قدرناشناسی آنها بود که موتسارت و پدرش در دربارها و محافل ديگر پيوسته به دنبال حاميانی "گوهرشناس" می گشتند..

موتسارت از ۱۷۶۹ تا ۱۷۷۲ سه بار به ايتاليا سفر کرد، در شهرهای گوناگون برنامه گذاشت، با آهنگسازان ايتاليايی آشنا شد و همه جا با استقبال پرشور مردم خوش ذوق روبرو شد. در همين کشور بود که او با قالب اپرا آشنايی نزديک تری پيدا کرد و به تصنيف نخستين ساخته های آوازی خود دست زد.موتسارت تا سال ۱۷۷۷ همچنان در دربار سالزبورگ خدمت می کرد. با وجود ناخشنودی از کار با کنسرت دربار، ذوق و قريحه او چشمه ای جوشان بود که هر روز آثاری بديع و دل انگيز از آن می تراويد. آهنگسازی نوجوان بود، اما در هر رشته ای می توانست با نامی ترين استادان رقابت کند. نخستين کنسرتو ويولن ها، شش سونات پيانويی، چند سرناد و ديورتيمنتو و نخستين کنسرتو پيانوی بزرگ، محصول اين دوران هستند.

موتسارت در دربار سالزبورگ مديريت کنسرت را به عهده داشت و مرتب برنامه اجرا می کرد، اما رابطه او با درباريان همواره تنش آلود بود. او و پدرش که از يافتن پستی بهتر با حقوقی شايسته در دربار سالزبورگ نوميد شده بودند، تصميم گرفتند بخت خود را در ساير دربارهای اروپا امتحان کنند. از آنجا که پدر بيمار بود، ولفگانگ به همراه مادرش سفر تازه ای به دور اروپا آغاز کرد. نخست به آلمان رفتند. موتسارت در مونيخ و مانهايم و چند شهر ديگر برنامه اجرا کرد. در پاريس کارهای تازه خود را برای فلوت و پيانو عرضه کرد. سمفونی شماره ۳۱ (سمفونی پاريس) ره آورد اين سفر است. سفر فرانسه پايانی تلخ داشت. موتسارت اين بار با استقبالی که انتظار داشت، روبرو نشد. اما ضربه بزرگتر مرگ مادر بود که در ژوئيه ۱۷۷۸ در پاريس روی داد.

موتسارت پس از بازگشت به سالزبورگ، با وجود بيزاری اش از فضای دربار، از ناچاری به همکاری با کنسرت اسقف نشين ادامه داد. هم در ارکستر دربار و هم در ارکستر کليسای جامع شهر ارگ می نواخت. از اينکه اشراف سالزبورگ هنر او را قدر نمی دانستند، رنج می برد و به شهرهای ديگر چشم دوخته بود.در اواخر سال ۱۷۸۰ از دربار باواريا سفارشی مبنی بر خلق يک اپرا دريافت کرد. بی درنگ دست به کار شد؛ با تصنيف و اجرای اپرای "ايدومنئو" در مونيخ، برای نخستين بار توان خود را در خلق آثار بزرگ ارکستری نشان داد. موتسارت با روحيه ای بهتر به سالزبورگ برگشت، اما بزرگان کاخ نشان دادند که همکاری او را با دربارهای ديگر بر نمی تابند. موتسارت در برابر آنها مثل هميشه گستاخ و سرکش بود. چندی نگذشت که دعوای او با کاخ نشينان سالزبورگ به اوج رسيد. آنها به "خدمت" او پايان دادند موتسارت جوان که از اربابانی خودخواه و کج سليقه راحت شده بود، با شوق و اميد فراوان سالزبورگ را ترک کرد و به وين رفت و بدون تلاش فراوان توانست در کنسرت دربار پستی به دست آورد. اما به زودی به خاطر طبع سرکش و ناسازگاری با رسم و سنت های پوسيده، با اربابان تازه نيز در افتاد و از کار برکنار شد.

موتسارت که آسايش مادی اندکی يافته بود، به رغم مخالفت شديد پدر، با کونستانس وبر ازدواج کرد. همسر او روی هم رفته زنی ساده و عامی بود که دوست داشت تمام اوقات خود را به تفريح و خوشی بگذراند. آنها با مهمانی های شلوغ و دوستان بيشمارشان، زندگی زناشويی خوبی آغاز کردند که دو فرزند حاصل آن بود.