مدارکی وجود دارد که در ایران باستان خنیاگری و موسیقی نه تنها در بین خواص بلکه عموما نزد همگان به نوعی حضور داشته است. استرابو از آوازهای روایی و قواعد درسی آوازگونه در تعلیم و تربیت صحبت می کند.

ایرانیان باستان نیز برای تعلیم کودکان خود از شعر آوازگونه و با همراهی چنگ استفاده می کرده اند. در متون خطی آمده که پرواز یک  نوایی(آنتی فون یا سوال و جواب خوانی) از فنون خنیاگران عامی بوده است که بعضا به عنوان رقابت و مسابقه وجود داشته در شاهنامه آمده: اسفندیار در خوان چهارم در کنار چشمه ای آرمیده و سازش را در دست گرفته و با آهنگی حزین بر بخت سرگردان خود شکوه می کند.

و در خوان چهارم رستم نیز یاد آورده شده که در لحظه تولد سهراب بدیهه سرایی های شادمانه ای صورت گرفته است. و گونه های متفاوت موسیقی در بر گیرنده حالاتی از اندوه و غم و شادی و نشاط و عواطف دیگر بوده که توسط مردم عادی و موسیقی گران عامه و دوره گرد وجود داشته است.روایت است که بهرام گور در یک شامگاه با منظره زیبایی در نزدیکی روستایی روبرو می شود که مردمان عادی گرد آتشی جمع شده بودند و پسران و دختران جوان به نوبت آواز می خوانده اند و بعدا شب وی در کلبه مرد فقیری به سر می برد که زنی برای او غذا و بربط می آورد. و در میهمانی دیگر صاحب خانه سه دختر هنرمند دارد که یکی چنگ می نوازدیکی می رقصد و دیگری خوانندگی می کند.

در شاهنامه از خواندن دسته جمعی خوانندگان و چنگ نوازان یاد شده است. در کنده کاریهای طاق بستان که خسرو پرویز را در مرداب و هنگام شکار گراز نشان می دهد زنان چنگ نوازی دیده می شوند که در قایقی نشسته اند و در قایق دیگر تعداد زنان که مشغول آواز خوانی هستند دیده می شود.

و علاوه بر همه اینها در زمینه های مداحی، ندبه، مرثیه خوانی و جشن و سرور و ترانه های عاشقانه و موسیقی عمومی،در مراسم جشنها، شکارها، به ثبت رسیده است در آنجا نیز خوانندگان و نوازندگان غیر حرفه ای و عامی بدیهه خوانی و بدیهه نوازی می کرده اند و همانطور که گفته شد شعر آهنگین برای تدریس و تعلیم استفاده عادی و مستمر داشته است.

این سنتها هر چند به طریق مختصر و در خفا و سینه به سینه به دورانهای بعد منتقل شد اما دو عامل حرام بودن شرعی خنیاگری و غنا از نظر اسلام در بعد از ساسانیان و همین طور نبودن علم مکتوب نمودن موسیقی و شفاهی بودن آن از عوامل اصلی بر جای معتبر و قابل استفاده از موسیقی آن دوران می باشد.