مادریگال قطعه ای است آوازی با سبک و ساختاری کاملا آزاد، و متفاوت با مادریگال های فلورانسی و مادریگال های قرن 14که برای یک صدا با همراهی ساز نوشته شده است. مادریگال ایتالیایی قرن 16، که در این جا مورد نظر است، دارای سبکی پولی فونیک است، عموما در پنچ صدا و به صورت آکاپلا، ولی در اجرای آن ساز می تواند جای خواننده را بگیرد. این فرم از ادغام دو فرم دیگر به وجود آمده است: 1- فروتوله ایتالیایی، 2- آوازهای پولی فونی مکتب فرانکو-فلامان. اولین مادریگال نویس ها افرادی غیر فرانسوی بودند: آرکادلت، ویلار، سپرین دورور، نسل دوم بیشتر ایتالیایی بودند.که هنر مادریگال نویسی را به اوج رساندند. ولی توسط نسل سوم مارنزیو، گابریلی ها و به خصوص جزوالدو و مونته وردی، در ربع آخر قرن16سبک بسیار متنوع مادریگال کروماتیک یا مادریگال با حالت  را با بیان جسورانه در هارمونی عرضه داشتند. به دنبال این دوران، مادریگال زیر نفوذ مونته وردی مجبور به تحولی ناشی از جبر زیبایی شناسی این دوران شد، تک صدایی و باس کونتینو آن را از سبک پولی فونی دور کرد، در آن اشکال دوئو(دوتایی)، تریو(سه تایی) و رسیتاتیف و نیز مادریگال همراهی شده(با ساز) ظاهر شد که نوع اخیر در قرن 17، به مادریگال دراماتیک تبدیل شد، فرمی بسیار نزدیک به کانتات تا به مادریگال آکاپلا. این فرم حیاتی بسیار ثمر بخش داشت، نه تنها دولاندو لاسوس، کلود لوژان، هاسلر، اسولینک و استادان دیگری در آن آثاری نوشتند، بلکه مکتبی از مادریگال نویسان در انگلستان در اواخر قرن 16پیدا شدندکه با استادان دیگری چون برد، مورلی، گیبون ویلکز، داولند ویلبی مادریگال هایی نوشتند با سبک کمی متفاوت و نزدیک به روحیه مادریگال هایی ایتالیایی ولی قابل تحسین به اندازه آثار پولی فونی نویس های ایتالیا.

ماسک

گونه موسیقی دراماتیک انگلستان در قرن 16و 17بوده است، این فرم شبیه ماسکاراد و باله دوکور فرانسه است. این فرم نوعی دیورتیسمان، شامل صحنه هایی شاد، اساطیری یا هجو آمیز است. آواز و رقص در آن جای دارندکه به وسیله ساز حکایت می شوند. مثل ماسکاراد فرانسه، ماسک سبکی پولی فونیک بود و کرهای آن دارای روحیه مادریگال بودند. در قرن 17،سبک تک صدایی بر آن حاکم شد. این فرم که مصنفان بزرگ انگلیسی برای آن آثاری نوشتند، اساس کوشش هایی است که منجر به اپرای انگلیسی که در این زمان ظاهر شدند نتوانستند در قرن 18به حیات خود ادامه دهند. استقبال جماعت انگلیسی از اپراهای ایتالیایی باعث افول اپرای انگلیسی گردید.

ملودی

همان تعریف را دارد که برای لید گفتیم. بر اساس این تعریف، لید قطعه ای آوازی است در یک صدا، که عموما با پیانو همراهی می شود و یک شعر کوتاه در آن به موسیقی گذارده می شود. نامگذاری لید روی اثری، این اجبار را پیش می آورد که آن را آلمانی بدانیم. از واژه "ملودی" برای مشخص کردن آثاری استفاده می شود که متعلق به موسیقی آوازی مجلسی و متعلق به سبک های دیگر غیر ژرمنی است. ملودی دارای دو کاراکتر مشترک با لید است، به خصوص حالت صمیمی غنایی در آنها- که کاملا در تقابل با لیریسم صحنه ای اپرا است- اساس و جوهر هر دوی آنهاست. این دو فرم از یک نقطه نظر مهم، که به هیچوجه نباید فراموش شود، از یکدیگر جدا می شوند؛ لید آلمانی گرفته شده از آوازهای مردمی است، در حالی که ملودی فرانسوی، از ریشه اشرافی تلطیف شده و حالتی فاضل مابانه دارد. و واژه "ملودی" در سال 1830با ملودی های ایرلندی، اثر برلیوز ظاهر شد؛ ولی این قطعات با رومانس که بسیار مورد توجه است تفاوت چندانی ندارند، تفاوت آن ها تنها از نظر بعضی جنبه های موسیقی دراماتیک است.برلیوز ملودی های زیادی که شایسته مصداق این واژه باشد ننوشته است. ملودی های گونو، رومانس هم نامیده می شوند. تحت این تاثیر دوگانه است که، ملودی فرانسه هویت خود را می یابد. این فرم پختگی خود را بعد از 1875با آثار فوره، دوپارک،شابریه و شوسون پیدا کرد. دو نفر اول را باید اساتید این فرم شناخت که در آغاز قرن 20، زیر قلم دبوسی که شاهکارهای این فرم را با آوازهای بیلتی آفرید، حیات تازه ای یافت. خارج از فرانسه، هنر ملودی در سلطه قدرت والای موسورگسکی قرار گرفت. سه دوره کاری که در بین سال های 1865و1875با عناوین کودکان، بدون آفتاب و آواز و رقص مرگ نوشته شد از ملودی فرانسه معاصر خود جلوتر رفت. می دانیم که دبوسی تحت تاثیر این قطعات قرار گرفت.